دوشنبه ۶ سپتامبر ۲۰۱۰

نقطۀ آبیِ كمرنگ


نام این عكس "نقطۀ آبیِ كمرنگ" است. عكسی كه در سال 1990 (1369) فضاپیمای ویجر1 در فاصله حدود شش میلیارد كیلومتری از سیاره زمین گرفته است. عكسی كه عظمت فضای بیكران را در پس‌زمینه نقطه‌ای كوچك، كه خانه ماست، نمایش می‌دهد.
در حال ترجمه كتابی هستم با عنوان "چشم‌انداز آینده بشر در فضا" نوشته مرحوم كارل ساگان، منجم و نویسنده آمریكایی. متن زیر بخشی از مقدمه كتاب است درباره همین عكس:
«از این چشم‌انداز دور، كره زمین،‌ این نقطۀ آبیِ كوچك،‌ هیچ اهمیت خاصی ندارد. ولی برای ما قضیه فرق می‌كند. دوباره به این نقطه نگاه كنید ... دقت كنید ... این نقطه، همین نقطه كوچك، خانه ماست. این عكس، عكس ماست. هر كه را دوست دارید،‌ هر كه را می‌شناسید، هر كه تا به حال اسمش به گوش‌تان خورده و هر انسانی كه تا امروز زیسته،‌ روی این نقطه است. این نقطه مجموعه‌ای‌ست از همه شادی‌ها و رنج‌ها. هزاران دین مختلف، ایدئولوژی‌‍‌های فلسفی، دستاوردهای علمی، اندیشه‌های اقتصادی، همه روی این نقطه شكل گرفته است. همه شكارچیان و قربانیان، همه قهرمانان و بزدلان، همه سازندگان و نابودگران تمدن، همه شاهان و دهقانان، همه زوج‌های عاشق، مادران و پدران، كودكان آینده‌ساز، مخترعان و كاشفان، همه استادان اخلاق، همه سیاست‌مداران فاسد، همه فوق ستاره‌های محبوب و همه رهبران منفور، همه قدیسان و گناه‌كاران تاریخ نژاد ما، همه و همه اینجا زیسته‌اند: روی ذره‌ای گرد و غبار معلق در پرتو آفتاب.
زمین صحنه‌ای‌ست بسیار کوچک در عرصه وسیع کیهانی. فكرش را بكنید ... چه خون‌هایی كه توسط فرمانروایان و امپراطورهای تاریخ ریخته شده،‌ فقط برای اینكه لحظه‌ای طعم پیروزی بر كسری از این نقطه را بچشند. فكرش را بكنید ... بر ساكنان گوشه‌ای از این نقطه توسط ساكنان گوشه‌ای دیگر از همین نقطه چه ستم‌ها و شقاوت‌هایی رفته، فقط به خاطر اندكی تفاوت در رنگ، زبان، مذهب و اندیشه. فكرش را بكنید ... این جنایت‌ها چقدر در تاریخِ این نقطه تكرار شده‌اند. فكرش را بكنید ... در این نقطه چقدر حرصِ كشتن بوده و هست. فكرش را بكنید ... این نقطه چقدر نفرت تحمل كرده است.
اما اكنون تصویر نقطه‌ای رنگ‌پریده، تصور پوچ و ساختگی از جلال و شكوه‌مان را به چالش كشیده است. این تفكر كه ما صاحب جایگاهی ویژه در جهان هستیم، با نگاهی به این تصویر، به توهم نزدیك می‌شود. سیاره ما لكه‌ای‌ست كوچك و تنها، محصور در تاریكی بی‌انتهای كیهان. گمنامی و بی‌نشانی ما در عظمت هستی، مسئله‌ای بزرگ در دل دارد: تا کنون چه نشانه‌ای دیده شده که امیدوارمان کند کمکی از خارج خواهد آمد تا از شر خودمان نجات‌مان دهد؟ [آیه یازده سوره مباركه رعد می‌فرماید: " إن الله لا یغیر ما بقوم حتى یغیروا ما بأنفسهم".]
زمین تنها مأمنی‌ست که برای حیات می‌شناسیم. دنیای دیگری نیست که میزبان مهاجرت نژاد ما باشد. در حال حاضر تنها می‌توانیم از نقاط دیگر بازدید کنیم، اما سکونت، امکانی‌ست که شاید در آینده دور محقق شود. چه خوش‌مان بیاید، چه بدمان بیاید، محل سكونت، زندگی و ابراز وجود ما زمین است.
می‌گویند علم ستاره‌شناسی تجربه‌ای‌ست شخصیت‌ساز که فروتنی می‌آموزاند. شاید هیچ چیز بهتر از نقطۀ آبیِ كمرنگ، این تصویر دوردست از دنیای كوچك ما، پوچی غرور و خودرایی بشر را نمایش ندهد. در مورد من چنين است كه دیدن این تصویر مسؤلیتی را پيش چشمم می‌گذارد: که با یكدیگر مهربان‌تر باشیم و این نقطۀ آبیِ كمرنگ، همین خانه کوچک‌مان را حفظ كنیم و گرامی بداریم.»

دوشنبه ۲۳ اوت ۲۰۱۰

شعور و ضد‌ شعور در هنر


روز سه‌شنبه 12 شهریورماه 1387 مصاحبه‌ای داشتم با استاد محمدعلی طاهری درباره شعور و ضد شعور در هنر. مصاحبه كه شاید نه، قرار بود برنامه‌ای باشد -مجموعه برنامه‌هایی در اصل- كه می‌خواستیم در آن از عرفان و هوشمندی و كمال و محور وجودی و شبکه‌های مثبت و منفی و ... خلاصه همه مباحث مهم صحبت کنیم. برنامه‌ای رادیویی، در قالب گفتگو، كه باور داشتم برای كسانی كه می‌خواهند بیشتر بدانند، بسیار مفید خواهد بود. با هزار زور و زحمت و التماس، موافقت‌های اولیه را جلب كرده بودم. استاد هم با لطف و محبت زیاد موضوعات مورد بحث در هر برنامه را یک به یک با من مرور کردند. قرار و مدارها را گذاشتیم و چند برنامه اول را ضبط کردیم. اما ... اما ... امان از شبکه منفی!!!
ادامه صحبت‌ها ضبط نشد و آنچه ضبط شده بود،‌ پخش نشد و صدای نازنین استاد به امانت دست من ماند تا روزی که به وظیفه‌ام عمل کنم و این پیام را به گوش دیگران برسانم. مهم نیست از چه راهی. چه از طریق امواج رادیویی، چه دست به دست، چه از راه اینترنت. خوشحالم که این وبلاگ تازه پا با "شعور و ضد شعور در هنر" استاد طاهری شارژ می‌شود. امیدوارم این گفتگو كمكی باشد برای شناخت بهتر جهان هستی.
فایل صوتی گفتگو را می‌توانید از اینجا دانلود کنید.
(راستی اگر بیشتر از آنچه که باید صدای من را می‌شنوید، به خاطر آن است که این "من" هنوز قربانی نشده ...)

شنبه ۳۱ ژوئیهٔ ۲۰۱۰

نوشتن یا ننوشتن، مسئله این است!

نوشتن بسیار دشوار است. منظورم تکنیک نویسندگی نیست. منظورم چارچوب و طرح و پرداخت و نتیجه گیری نیست. واژه پردازی که نشد نوشتن. (شما تا به حال چند خبر، مقاله، گزارش و داستان خوانده اید که متن از لحاظ فنی عالی بوده اما نوشته به دلتان نچسبیده؟!) نوشتن ورای واژه ها اتفاق می افتد. نوشته اصلی پشت کلمات نقش می بندد. (چخوف می گوید به جای واژه ها، فضای سفید میان کلمات و سطور را باید خواند.) آنچه که می نویسیم مهم نیست، آنچه مهم است شعور پنهان در پس حروف -یا ضد شعور- است.
 این ضد شعور هم، مانند شعور متن، پیامی دارد. پیامی که به دلیل گذشتن از ناخودآگاه مخاطب به مراتب تاثیرگزارتر است. یعنی حرف اصلی را ضد شعور می زند. (مثلاً وقتی یادداشتی می خوانیم که شعور ظاهرش درباره صلح و دوستی و تن واحده است، شاید ضد شعورش ما را به جنگ افروزی و خون ریزی دعوت می کند. چه می دانیم؟!)
ماجرا خیلی مفصل تر، پیچیده تر و مهمتر از اینهاست (در آینده بیشتر در این باره خواهم نوشت). اینقدر مهم است که وقتی فهمیدی قضیه از چه قرار است، حتماً ترمز می کنی، حتماً. حتماً به خودت رجوع می کنی برای پرسیدن این سوال اساسی:" من تا به حال چه کردم؟" چه گفتم؟ چه خواندم؟ چه نوشتم؟ در پس آن همه حرف زیبا چه بود؟ پیام آن همه نوشته به ظاهر ارزشمند درباره فرهنگ وهنر و فلسفه چه بود؟ و مهمتر این که: بر سر مخاطبانم چه آمد؟ در ذهن آنها که خواندند و شنیدند آنچه را که من نوشتم و گفتم چه می گذرد؟ و آیا من مسول ام؟ من آوردم آن بلایی را که بر ذهن و روانشان آمده؟ (خواب و خوراک را از آدم می گیرد، نه؟!)
 بر من همین گذشت. این بود که نوشتن را ترک کردم تا روزی که پس و پیش گفتار و نوشتارم یکی باشد. این که آیا آن روز آمده یا نه ... هنوز نمی دانم. ولی بعد از سه سال، نوشتن را از سر می گیرم (این بار -فعلاً- در قالب وبلاگ) با این امید که به آگاهی مخاطبانم کمک کرده باشم.
این وبلاگ دفترچه یادداشتی است با یادداشتهایی در زمینه علایق شخصی من: علم، فرهنگ، عرفان و هرچه ارزش گفتن و نوشتن داشته باشد.